سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
***الهی از من آهی از تو نگاهی ***
در ادب نفست این بس که واگذارى ، آنچه را از جز خود ناپسند شمارى . [نهج البلاغه]
کل بازدیدها:----70444---
بازدید امروز: ----31-----
بازدید دیروز: ----26-----
***الهی از من آهی از تو نگاهی ***

 

نویسنده: شکسته دل
دوشنبه 15/1/91 ساعت 1:0 عصر

تقدیم به عشق و زندگیم...


 


 


این روزها عشقت برایم هر لحظه رنگی تازه دارد 



قلبم برای از تو گفتن یه شوق بی اندازه دارد 



این روزها هر خلوت من یک شمع و یک پروانه دارد



اندوه من با ساز عشقت رقصیدنی جانانه دارد 



این روزهای تنهایی من تلفیقی از موج و کویر است 



روح غریب و خسته من از هر چه جز یاد تو سیر است 



این روزها در صفحه ی دل نور عجیبی می درخشد 



اسم قشنگت تازگی ها جور عجیبی می درخشد



این روزها حس غریبی در تار و پودم لانه کرده 



دیگر قرار ماندنم نیست شوقت مرا دیوانه کرده 



این روزها جز نگاهت این دور رو بر جایی ندارم 



رودم که جز دریای مهرت در سینه ماوایی ندارم 


 



  • کلمات کلیدی :
  •     نظرات دیگران ( )
    نویسنده: شکسته دل
    پنج شنبه 7/7/90 ساعت 12:27 عصر

    .


    .


     


     


     خیلی سخته که به خاطر آدمها دلت رو بسوزونی ولی آخرش


    بفهمی تنها چیزی که برات مونده یه دل سوخته است


    ونیشخندی که سوزانندگانت حواله وجودت می کنن


    خیلی سخته وقتی صادقانه دل ببندی بعد بفهمی 


    اونی رو که بهش دل بسته بودی یه سراب بوده و بس.


    خیلی سخته که خیال کنی خیلی ها دور واطرافتن و بعد ببینی همش خیالات  بوده و تنهاییی،


    تنها یار و همدمی بوده که در تو حلول یافته


    کاش کسی به خاطرعشق تو رو تحقیر نمیکرد


     کاش این آدما بعد ازمرگت دلتنگت نمیشدن 


    و کاش گلهای دسته دسته سر قبرت ، در زنده بودنت هدیه احساسشون بود .


    اگر همه در زنده بودن به فکر هم میبودن هیچ وقت دیر نمیشد





    واقعا ، ناگهان چقدر زود دیر میشود...



  • کلمات کلیدی : ناگهان،زود،دیر
  •     نظرات دیگران ( )
    نویسنده: شکسته دل
    دوشنبه 27/10/89 ساعت 11:20 عصر
    .




    نه! کاری به کار عشق ندارم


    من هیچ چیز و هیچ کسی را


     دیگر


     در این زمانه دوست ندارم


     


    انگار


    این روزگار چشم ندارد من و تو را


    یک روز


    خوشحال و بی ملال ببیند


    زیرا


    هر چیز و هر کسی را


    که دوست تر بداری


    حتی اگر که یک نخ سیگار...


    یا زهرمار باشد


    از تو دریغ می کند


    پس من با همه وجودم


    خودم را زدم به مردن


    تا روزگار ، دیگر


    کاری به کار من نداشته باشد


    این شعر تازه را هم....


    ناگفته می گذارم...


    تا روزگار بو نبرد


     


    گفتم که


    کاری به کار عشق ندارم!




  • کلمات کلیدی :
  •     نظرات دیگران ( )
    نویسنده: شکسته دل
    سه شنبه 20/7/89 ساعت 5:37 عصر
    .







    آخرین لحظه ی رفتن تو یادم نمی ره

    اشکا دونه دونه رو گونه ی من نشسته بود

    دلم از جور زمونه خسته بود

    وقتی که تو بوسه هاتو می دادی

    انگاری اتیش به قلبم می زدی

    نوبت من که رسید انگاری دیرت شده بود

    عشق بی دلیل من دست و پا گیرت شده بود

    با نگاه تو به ساعت دل من شکست و ریخت

    شیشه ی عمر منم تموم شد و هیشکی ندید



    .


  • کلمات کلیدی : آخرین لحظه
  •     نظرات دیگران ( )
    نویسنده: شکسته دل
    دوشنبه 7/4/89 ساعت 11:4 صبح
    .



    یه روز بهم گفت :میخوام با هات دوست بشم .

    آخه من اینجا خیلی تنهام….

    بهش لبخند زدم و گفتم : آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام…..

    یه روز دیگه بهم گفت: میخوام تا ابد باهات بمونم آخه میدونی من اینجا خیلی
    تنهام..

    بهش لبخند زدم و گفتم : آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام…..

    یه روز دیگه بهم گفت: میخوام برم یه جای دور?جایی که هیچ مزاحمی نباشه.
    وقتی همه چیز حل شد تو هم بیا اونجا.آخه میدونی من اونجا خیلی تنهام…

    بهش لبخند زدم و گفتم : آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام…..

    یه روز تو نامه برام نوشت: من اینجا یه دوست پیدا کردم آخه میدونی من
    اینجاخیلی تنهام…

    براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم : آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی
    تنهام…..

    یه روز تو نامه برام نوشت: من قراره با این دوستم تا ابد زندگی کنم آخه
    میدونی من اینجا خیلی تنهام…

    براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم : آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی
    تنهام…..

    حالا اون دیگه تنها نیست و از این بابت خوشحالم.چیزی که بیشتر از این
    خوشحالم میکنه اینه که هنوز نمیدونه من
    تنهای تنهام…..

    http://farshid.mihanbb.com



    .


  • کلمات کلیدی :
  •     نظرات دیگران ( )
    نویسنده: شکسته دل
    چهارشنبه 23/10/88 ساعت 6:44 عصر

    .


     


    کاش میشد هیچ کس تنها نبود


    کاش میشد دیدنت رویا نبود


    گفته بودی با تو می مانم ولی


    رفتی و گفتی که اینجا جا نبود


    سالیان سال تنها مانده ام


    شاید این رفتن سزای من نبود


    من دعا کردم برای بازگشت


    دست های تو ولی بالا نبود


    باز هم گفتی که فردا میرسی


    کاش روز دیدنت فردا نبود




  • کلمات کلیدی : تنهایی
  •     نظرات دیگران ( )
    نویسنده: شکسته دل
    چهارشنبه 25/2/87 ساعت 11:8 صبح

                                       هر که مـــــرا دید ... !


     


                                  تو را نفــــــــــــرین کرد ! ...


     


                              من عاشقش بودم ولی اون نبود


                            من هنوز دلتنگشم ولی اون نیست


                                  من تا ابد دوسش دارم


                    ولی میدونم که اون هیچ وقت دوسم نداشت


                          من هنوم هر شب خوابشو میبینم


                ولی میدونم اون حتی حاضر نیست توی خواب منو ببینه


    امیدوارم  عاشق بشی و عشقت همین کارو باهات بکنه تا دردی رو که من دارم تحمل میکنم رو بفهمی که چه دردیه


     البته این درد رو کشیدی و میدونی که من چی میگم ... ولی اون موقع با گذر زمان و با وجود کسی که پیشش درد دل میکردی و اشک میریختی خیلی راحت و زود تونستی فراموش کنی


    من الان گذر زمان رو دارم حس میکنم


    ولی وجود کسی که باهاش درد دل کنم و گریه کنم پیشش رو حس نمیکنم


    الانم تو داری چند نفر رو که درد دل کنی و اشک بریزی پیششون  و میدونم که راحت فراموشم کردی


    ولی من الانم کسی رو ندارم ...


    الانم کسی رو ندارم...


     


     



  • کلمات کلیدی :
  •     نظرات دیگران ( )
    نویسنده: شکسته دل
    سه شنبه 20/1/87 ساعت 4:31 عصر

    ...


                                    !!!


    عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی.



    عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه گذاشتن سدی در برابر رودیست که از چشمانت جاری است.



    عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته است.



    عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن تکیه کنی و از غم زندگی برایش اشک بریزی.



    عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدایی به سرانجام برسانی.


     


    عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن یک همراه واقعیست که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد.


     


    عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است.


     


    عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه یخ بستن وجود آدمها و بستن چشمهاست


     


     


     


     


    یاد گاری یادتون نره



  • کلمات کلیدی :
  •     نظرات دیگران ( )

  • لیست کل یادداشت های این وبلاگ
  • ناگهان چقدر زود دیر میشود
    کاری به کار عشق ندارم
    آخرین لحظه ی رفتن
    تو
    تنهایی به سرم زده
    من مرده ام
    عمیق ترین درد...
    [عناوین آرشیوشده]


    سایت لینک باکس - بازدید خود را چند برابر کنید

     

    کد موزیک بی کلام